تنهایی های من و تو

باد در تک تک فضای سنگین اتاقم میپیچد. امشب چه شبیست؟! بوی بارون اتاق را انباشته است. و من در نیمه شبی تاریک به تو می اندیشم. به تو که همچون گوی بلورینی شکننده شده ایی و من همان کودک نگرانم که حتی میترسم فشار دستانم رابیشتر کنم و گوی درون دستانم خرد شود. و من متعجب و حیران از نابودی تو به دست خودم.

دارلینگ من !! این را به تازگی برایت پیدا کرده ام. هر چه میگشتم چیزی در برگیرنده تمام  حجم احساسم به تو پیدا نکردم . تا زمانی که در خطوط کج زندگی این را یافتم. برازنده ات است. بی هیچ مفهومی تمام حس من را در بر میگرد. چقدر روان  حسم را به پرواز در میاورد . امیدوارم این حس را تو هم داشته باشی

دارلینگم!!! چقدر امشب از من دوری. فرسنگها راه دوری. و من به امید زیباتر شدن روحت این سختی را بر خودم هموار کردم.

نگرانت هستم و دم نمیزنم. همان کودک نگران تنگش شده ام!!! تنگ ساکت است و کودک نگران ترکهای تنگ. غمگین نگاهش میکند بی آنکه بتواند جلوی حرک ترک ها را بگیرد. هر چند که در آخر تنگ خواهد شکست . و کودک قلبش مالامال از سوگواری از دست دادن تنگش است. تنگی که محفل تنهایی های او بوده است.

چقدر خستم!! اما در برابر عظمت نگاه تو و چشمان خسته ات دهان قفل میشود از هر شکوه ایی. نمیدانم فقان را در کدام چاه فریاد بزنم . نمیدانم از تویی که سکوت کرده ایی و کوهی از اندوه در چشمانت هست از که کمک بطلبم؟ به دنبال کمکی هستم بی آنکه دست کمک تو بسویم دراز باشد.

عزیزکم!!. هم اکنون . به خیال دوستان آسوده خوابیده ایی و من میدانم چه طوفانیست وقتی کنار آن آبی بیکران ایستاده ایی . تو طوفانیتری یا دریایی که هم اینک در روبرویت است؟

اینبار نیز کافیست از تمام فریادهایم تو را به خدا میسپارم

یا علی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط ژامک نظرات () |


Design By : RoozGozar.com

قابلیتهای دیگر وبلاگ من