تنهایی های من و تو

نمیفهمم چه اتفاق یا فعل و انفعالاتی در من رخ داده سوال هر روز دوست دارم ببینمت. عین دختر بچه های 18 ساله شدم. انگار تو اولین مرد زندگیم هستی که میبینمش ( بماند که گاهی خودمو سرزنش میکنم اما باز همچنان خواسته همیشگیمه)من جادوی خودت کردی هیپنوتیزم

شاهکار کردم !!!! کلاس زبانمو امروز پیچوندم که فقط بیام پیشت ( البته میدونی که همه غیبتهام پر شده بود پس در نتیجه حذف شدم این ترم) گفتی نیاما!!!!!!!! اما دلم نیومد حالا که میتونم بیام برم امتحان زبان بدم. بماند که 1 ساعت زیر آفتاب تو گرما دور ونک منتظرت بودم اما می ارزید به با تو بودن

چقدر دوست دارم یکی شدنو و چقدر دوست دارم ترس بعد از ظهرهای خلاف را. همان زمانی که گرمای نفسهایت را در نزدیکی خودم حس میکنم هرچند که از من دور باشی. همان زمان که حس میکنم تو مال منی

گاهی دوست دارم خودم را گول بزنم و گول بخورم که همه خنده ها ، عصبانیتها ، حرفها مال منه فقط. گول بخورم تا آخر عمرمم مال من میمونه.

اما حیف که تو بار ها به من گوشزد کرده ایی که رمان ما چند جلدی نیست. این رمان یه داستان کوتاهه. اما میخواهم حتی با تمام کوتاه بودنش در کنارت لذتش را ببرم.

امروز اونقدر دیر رسیدم کهنشد حانیه را ببرم استخر هرچند که فردا را هم خدا از ما نگرفته . اما اعتراف میکنم که یک ثانیه هم دلم نمیخواست زودتر از پیشت بروم.

تازگیها حسود شده ام !!!!! به هرکسی که در کنار تو هست و تو را هر روز میبیند حسودیم میشود. امروز فهمیدم چقدر دوست دارم حتی منشی شرکتت باشم . منشی ای که هر روز تو را میبیند و هر روز تو به او دستوراتی میدهی گاهی بر سرش فریاد میزنی و من دیدم که میخواهم همان باشم که کارهایش هر روز زیر ذره بین تو است

ضمیمه : تا یادم نرفته ، از امروز قرار شد خساست منو درست کنی!!!!!نیشخند برای همین نهارهامون تا اطلاع ثانوی یکی درمیون مال من است. من نمیفهمم بابام به من میگه ولخرج تو به من میگی خسیس. آخرش کدومشم؟ اما میشه روزهایی که نوبت منه همه رژیم بگیرن؟ یا غذای حاضری بخوریم که معده سنگین نشه؟عینک

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢۸ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط ژامک نظرات () |


Design By : RoozGozar.com

قابلیتهای دیگر وبلاگ من