تنهایی های من و تو
خب خدا را شکر که امروز برگشتی و بهم زنگ زدی عجیب نگرانت بودم دلم شور میزد. به نظر سرحال میامدی. نشد بپرسم از کارها اما امیداورم خوب پیش رفته باشه . امروز از استرس زنگ زدم پلیس راه تا بپرسم تصادفی یا حادثه ایی در جاده دیروز داشتند یا نه. که خدا را شکر یه پراید تک سرنشین بوده و یه خانواده ( البته خدا را شکر که تو جزو اونها نبودی و متاسفم برای خانواده هایشان) افسره ازم پرسید چه نسبتی باهات دارم و من گفتم خانومشون هستم گفت نگران نباش آقاتون رفته خونه اون یکی زنش!!!! اما کلا خوشحالم دلشورم بی جهت بود. خوش آمدی به تهران دوستت دارم عزیزم
به پلیسه گفتم امیدوارم خونه اون یکی زنش باشه اما سلامت باشه. ( البته اینو دروغ بهش گفتما !!!! میدونی که اگه خونه هووهام باشی خودم ترتیبتو میدم )
| Design By : RoozGozar.com |

